صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 45

موضوع: شعر و سروده

  1. #11

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    188
    عنوان کاربر
    مدیریت آدان تحلیل
    میانگین پست در روز
    1.21
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,114
    لایک کرده
    9506
    لایک شده
    4591
    سپاس ها
    12,262
    سپاس شده 48,475 در 2,125 پست
    ميزان امتياز
    3298
    Array
    ترا من چشم در راهم
    شباهنگام

    که میگیرند در شاخ "تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
    وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛
    ترا من چشم در راهم.
    شباهنگام
    در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،
    گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛
    ترا من چشم در راهم...

    تمام نا تمام من با تو تمام میشود ...






  2. 10 کاربر از پست مفید سایه محمدی سپاس کرده اند .


  3. #12

    تاریخ عضویت
    آبان ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    1388
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.03
    نوشته ها
    48
    لایک کرده
    50
    لایک شده
    58
    سپاس ها
    592
    سپاس شده 497 در 47 پست
    ميزان امتياز
    839
    Array
    به نام دوست . که هر چه داریم از اوست.


    تو مرا جان و جهانی . چه کنم جان و جهان را ؟
    تو مرا گنج روانی . چه کنم سود و زیان را؟
    نفسی یار شرابم .نفسی یار کبابم
    چو در این دور خرابم. چه کنم دور زمان را؟
    ز همه خلق رمیدم . ز همه باز رهیدم
    نه نهانم نه بدیدم. چه کنم کون و مکان را؟
    ز وصال تو خمارم . سر مخلوق ندارم
    چو ترا صید و شکارم. چه کنم تیر و کمان را ؟
    چو من اندر تک جویم چه روم؟ آب چه جویم؟
    چه توان گفت؟ چه گویم صفت این جوی روان را؟
    چو نهادم سر هستی. چه کشم بار کهی را؟
    چو مرا گرگ شبان شد. چه کشم ناز شبان را؟
    چه خوشی عشق ! چه مستی ! چو قدح بر کف دستی
    خنک آنجا که نشستی. خنک آن دیده جان را!
    ز تو هر ذره جهانی . ز تو هر قطره چو جانی
    چو ز تو یافت نشانی. چه کند نام و نشان را؟
    جهت گوهر فایق. به تک بحر حقایق
    چو به سر باید رفتن. چه کنم پای دوان را؟
    به سلاح احدی تو. ره ما بزدی تو
    همه رختم ستدی تو. چه دهم باج ستان را؟
    ز شعاع مه تابان. ز خم طره پیچان
    دل من شد سبک ای جان. بده آن رطل گران را
    منگر رنج و بلا را . بنگر عشق و ولا را
    منگر جور و جفا را. بنگر صد نگران را
    غم را لطف لقب کن . ز غم و درد طرب کن
    هم از این خوب طلب کن . فرج و امن و امان را
    بطلب امن و امان را. بگزین گوشه گران را
    بشنو راه دهان را مگشا راه دهان را

  4. 7 کاربر از پست مفید آگراداد سپاس کرده اند .


  5. #13

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    87
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.23
    نوشته ها
    395
    لایک کرده
    1323
    لایک شده
    3052
    سپاس ها
    7,800
    سپاس شده 4,488 در 394 پست
    ميزان امتياز
    1295
    Array
    اشک رازیست
    لبخند رازیست
    عشق رازیست
    اشک آن شب ، لبخند عشق ام بود

    قصه نیستم که بگوئی
    نغمه نیستم که بخوانی
    صدا نیستم که بشنوی
    یا چیزی چنان که ببینی
    یا پزی نان که بدانی .......
    من درد مشترکم
    مرا فریاد کن .

    درخت با جنگل سخن می گوید
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن می گویم

    نامت را به من بگو
    دستت را به من بده
    حرفت را به من بگو
    قلبت را به من بده
    من ریشه ای تو را دریافته ام
    با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
    و دست هایت با دستان من آشناست
    در خلوت ِ روشن با تو گریسته ام
    برای ِ خاطر زنده گان
    و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
    زیباترین ِ سرودها را
    زیرا که مردگان این سال
    عاشق ترین ِ زندگان بوده اند
    دستت را به من بده
    دست های تو با من آشناست
    ای دیر یافته با تو سخن می گویم
    به سان ابر که با طوفان
    به سان علف که با صحرا
    به سان باران که با دریا
    به سان پرنده که با بهار
    به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

    زیراکه من
    ریشه های تو را دریافته ام
    زیرا که صدای من
    با صدای تو آشناست



    احمد شاملو

  6. 6 کاربر از پست مفید rahjoo سپاس کرده اند .


  7. #14

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    87
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.23
    نوشته ها
    395
    لایک کرده
    1323
    لایک شده
    3052
    سپاس ها
    7,800
    سپاس شده 4,488 در 394 پست
    ميزان امتياز
    1295
    Array
    دل گفت به جان کای خلف هر دو سرا

    زین کار که چشم داری از کار و کیا


    برخیز که تا پیشترک ما برویم


    زان پیش که قاصدی بیاید که بیا

  8. 6 کاربر از پست مفید rahjoo سپاس کرده اند .


  9. #15

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    87
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.23
    نوشته ها
    395
    لایک کرده
    1323
    لایک شده
    3052
    سپاس ها
    7,800
    سپاس شده 4,488 در 394 پست
    ميزان امتياز
    1295
    Array
    عاشق همه سال مست و رسوا بادا

    دیوانه و شوریده و شیدا بادا


    با هشیاری غصهٔ هرچیز خوریم


    چون مست شویم هرچه بادا بادا

    مولانا
    ویرایش توسط rahjoo : سه شنبه ۲۳ آبان ۹۱ در ساعت ۰۱:۰۸

  10. 7 کاربر از پست مفید rahjoo سپاس کرده اند .


  11. #16

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    188
    عنوان کاربر
    مدیریت آدان تحلیل
    میانگین پست در روز
    1.21
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,114
    لایک کرده
    9506
    لایک شده
    4591
    سپاس ها
    12,262
    سپاس شده 48,475 در 2,125 پست
    ميزان امتياز
    3298
    Array
    خســــــته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاری
    شـــــوق پرواز مجازی ، بالــــهاي استعاری
    لحظه هاي کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
    خــــاطرات بايگــــانی،زندگي هــــــای اداری
    آفتاب زرد و غمگين ، پله های رو به پايين
    سقفهای سرد و سنگين ، آسمانهـــــاي اجاری
    با نگاهی سر شکسته ،چشمهـــايی پينه بسته
    خسته از درهای بسته،خسته از چشم انتظاری
    صندلی هـــای خميده،ميزهــــای صف کشيده
    خنده های لب پريده ، گريه هــــای اختياری
    عصر جدول های خالی، پارک های اين حوالی
    پرسه های بی خيالی، نيمکت های خماری
    رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
    شنبه های بی پناهی ، جمعه های بي قراری
    عـــــاقبت پرونده ام را،بـــا غبار آرزوهــــا
    خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
    روی ميز خالی من، صفحه ی باز حوادث
    در ستون تسليتهــــــا ، نامي از ما يادگاری


    تمام نا تمام من با تو تمام میشود ...






  12. 8 کاربر از پست مفید سایه محمدی سپاس کرده اند .


  13. #17

    تاریخ عضویت
    آبان ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    1480
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    لایک کرده
    1
    لایک شده
    0
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 8 در 2 پست
    ميزان امتياز
    0
    Array
    رخ خود کنار کردی که وزیر تو بمیرد تو که مات گشته بودی ز رخ خودت زمانی


  14. 6 کاربر از پست مفید ویو سپاس کرده اند .


  15. #18

    تاریخ عضویت
    خرداد ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    449
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.06
    نوشته ها
    104
    لایک کرده
    169
    لایک شده
    2893
    سپاس ها
    15,100
    سپاس شده 820 در 102 پست
    ميزان امتياز
    971
    Array
    آه آه از دل من
    که ازو نیست به جز خون جگر حاصل من
    زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش
    چه کنم با دل خویش؟


    چه دل مسکینی
    که غمین می شود اندر غم هر غمگینی
    هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه میش
    چه کنم با دل خویش؟


    در دلم هست هوس
    که رسد در همه احوال به درد همه کس
    چه امیری متمول چه فقیری درویش
    چه کنم با دل خویش؟


    طفل عریانی دید
    چشم گریانی و احوال پریشانی دید
    شد چنان سخت پریشان که مرا ساخت پریش
    چه کنم با دل خویش؟


    دیده گردید فقیر
    بهر نان گسنه آن گونه که از جان شد سیر
    دل من سوخت بر او یا جگر من شد ریش
    چه کنم با دل خویش؟


    زارم از دست عدو
    چه کنم دل نگذارد که برم حمله بدو
    بس که محتاط به بار آمده و دوراندیش
    چه کنم با دل خویش؟


    گر درافتم با مار
    نیست راضی دل من تا کشد از مار دمار
    لیک راضی است که از او بخورم صدها نیش
    چه کنم با دل خویش؟


    دارد این دل اصرار
    که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار
    همه جا در همه وقت و همه را در همه کیش
    چه کنم با دل خویش؟


    از برای همه کس
    دل "بیرحم" در این دوره به کار آید و بس
    نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش
    چه کنم با دل خویش؟

  16. 7 کاربر از پست مفید javad60 سپاس کرده اند .


  17. #19

    تاریخ عضویت
    آبان ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    1435
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    69
    لایک کرده
    224
    لایک شده
    888
    سپاس ها
    1,273
    سپاس شده 586 در 70 پست
    ميزان امتياز
    856
    Array
    حمید مصدق
    تو به من خنديدي و نمي دانستي
    من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
    باغبان از پي من تند دويد
    سيب را دست تو ديد
    غضب آلود به من كرد نگاه
    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
    و تو رفتي و هنوز،
    سالهاست كه در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت



    فروغ فرخزاد و پاسخ به حمید مصدق
    من به تو خنديدم
    چون كه مي دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
    پدرم از پي تو تند دويد
    و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
    پدر پير من است
    من به تو خنديدم
    تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو ليك
    لرزه انداخت به دستان من و
    سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
    دل من گفت: برو
    چون نمي خواست به خاطر بسپارد
    گريه تلخ تو را
    و من رفتم و هنوز
    سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
    حيرت و بغض تو تكرار كنان
    مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت



    جواد نوروزی و پاسخ به حمید مصدق و فروغ فرخزاد
    دخترک خندید و
    پسرک ماتش برد!
    که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
    باغبان از پی او تند دوید
    به خیالش می خواست،
    حرمت باغچه و دختر کم سالش را
    از پسر پس گیرد!
    غضب آلود به او غیظی کرد!
    این وسط من بودم،
    سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
    من که پیغمبر عشقی معصوم،
    بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
    و لب و دندان ِ
    تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
    و به خاک افتادم
    چون رسولی ناکام
    هر دو را بغض ربود...
    دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
    او یقیناً پی معشوق خودش می آید
    پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
    مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد
    سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
    جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
    همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
    این جدایی به خدا، رابطه با سیب نداشت

  18. 6 کاربر از پست مفید حسین سپاس کرده اند .


  19. #20

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    شماره عضویت
    281
    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    میانگین پست در روز
    0.62
    نوشته ها
    1,082
    لایک کرده
    2570
    لایک شده
    176
    سپاس ها
    26,657
    سپاس شده 20,462 در 3,427 پست
    ميزان امتياز
    2066
    Array
    به مناسبت دوم آذر ماه؛ سالگرد درگذشت حسین گل گلاب
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    در شهریور ۱۳۲۳ که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین، تهران را اشغال کرده بودند، یک سرباز انگلیسی به یک افسر نظامی ایرانی، سیلی محکمی می‌زند. «حسین گل گلاب»، پس از دیدن این صحنه، با چشمان اشک‌آلود به دیدن روح الله خالقی، موسیقیدان می‌رود و ماجرا را تعریف می‌کند و می‌گوید: کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی می‌زند؟
    کد خبر: ۲۸۶۷۸۲
    تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۰


    شاید شما هم هر بار که با شنیدن سرود «ای ایران،‌ ای مرز پرگوهر»، احساس غرور و بزرگی کرده‌اید و نیرویی حماسی، سراپای وجودتان را در بر گرفته باشد و مشتاق شده‌اید تا بدانید این سرود از سروده‌های کیست و چگونه و در چه چهارچوب سیاسی و اجتماعی شکل گرفته است.

    امروز دوم آذر ماه است؛ سالروز درگذشت حسین گل گلاب، سراینده سرود‌ ای ایران؛ ‌ای مرز پر گهر.

    به گزارش «تابناک»، نقل شده است، در شهریور ۱۳۲۳ که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین، تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب در خیابان هدایت می‌بیند که یک سرباز انگلیسی در حال کتک زدن و فحاشی به یک بقال ایرانی است. حتی به یک افسر نظامی هم که به قصد مداخله وارد ماجرا می‌شود، سیلی محکمی می‌زند. گل گلاب، پس از دیدن این صحنه، با چشمان اشک‌آلود به دیدن روح الله خالقی، موسیقیدان می‌رود و ماجرا را تعریف می‌کند و می‌گوید:

    «کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی می‌زند؟» روح الله خالقی می‌گوید: ناراحتی تأثیری ندارد. بیا کاری کنیم و سرودی بسازیم.‌‌ همان جا مرحوم گل گلاب شروع به زمزمه شعری می‌کند که با تکمیل آن خالقی موسیقی را می‌نویسد. بنان نیز آن را می‌خواند. ظرف یک هفته، تصنیف ای ایران با یک ارکستر بزرگ ساخته می‌شود. ای ایران بار‌ها در زمان زندگی خالقی و شاعرش، گل گلاب، اجرا شد؛ آن هم در ارکستری که بیشتر توسط هنرجویان هنرستان موسیقی در دوره مدیریت خالقی تشکیل شده بود و چهره‌های آشنایی چون ارفع اطرایی، هوشنگ ظریف، افلیا پرتو، گلنوش خالقی و انوشیروان روحانی در آن بودند و حتی پای این سرود به سینما هم کشیده شد.

    این قطعه را روح الله خالقی آهنگساز نامدار روی شعری از حسین گل گلاب ساخت. ویژگی شعر ‌ای ایران آن است که همه واژگان آن به زبان فارسی است و واژگان بیگانه در آن راه نیافته و در فضایی حماسی و در آواز دشتی ساخته شده است.

    گفته می‌شود، ملودی اصلی و پایه‌ای کار از برخی نغمه‌های موسیقی بختیاری ـ که از فضای حماسی برخوردار است، گرفته و با پرداخت و تنظیم حرفه‌ای زنده یاد خالقی، این سرود در اجرای نخست به صورت کر خوانده شد، اما ساختار محکم شعر و موسیقی آن سبب شد تا در دهه‌های بعد، خوانندگان آن را تک‌خوانی اجرا کنند.

    حسین گل گلاب کیست؟

    حسین گل‌گلاب، ادیب و ترانه‌سرا و سازنده سرود معروف «ای ایران،‌ای مرز پرگهر» در سال ۱۲۷۶ در تهران متولد شد و تحصیلات را در مدرسه علمیه و دارالفنون گذراند.

    او فرزند ابوتراب خان (مصورالملک)، نقاش زمان قاجار بود که به ادامه تحصیل فرزندش بسیار علاقه داشت.

    حسین گل‌گلاب با همکاری کلنل کاظم وزیری و علینقی خان وزیری به کار موسیقی پرداخت و برای تعلیم تار به کلاس او می‌رفت.

    همچنین چند تن از معلمین دارالفنون فرانسوی بودند که گل گلاب نزد آن‌ها فرانسه آموخت و چون شاگرد برجسته‌ای بود، به همراه تحصیل به کار تدریس هم پرداخت.

    حسین گل‌گلاب، نخستین نویسندهٔ کتاب درسی طبیعی در ایران بود. او از سال ۱۳۰۴ تا سال ۱۳۱۷ دوازده جلد کتاب در رشته جغرافیا و طبیعی نوشت که در مدارس تدریس می‌شد. حسین گل‌گلاب از سال ۱۳۰۷ مسئول تحقیقات علمی گیاه‌شناسی شد و از زمان تاًسیس دانشگاه تهران تا سال ۱۳۴۵ به تدریس اشتغال داشت و هیچ گاه گرد سیاست و تجارت نگشت.

    حسین گل‌گلاب در فرهنگستان ایران عضویت داشت و لغات بسیاری به ویژه در رشته علوم طبیعی پیشنهاد کرد که تصویب شد و اکنون در زبان فارسی رواج کامل دارد.

    وی همچنین آثار گرانبهایی از خود به یادگار گذارده است.

    حسین گل‌گلاب در ۸۶ سالگی به تنظیم فرهنگ‌نامه و بیولوژی و گیاهان ایران اشتغال داشت که عمرش وفا نکرد و معلوم نیست که مطالعات او به کجا رسید. گل‌گلاب اسفند ماه ۱۳۶۳ در ۸۷ سالگی درگذشت.



    ای ایران ای مرز پر گهر
    ای خاکت سرچشمه هنر
    دور از تو اندیشه بدان
    پاینده مانی و جاودان
    ای … دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم
    جان من فدای خاک پاک میهنم
    مهر تو چون شد پیشه‌ام
    دور از تو نیست اندیشه‌ ام
    در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
    پاینده باد خاک ایران ما


    سنگ کوهت دُر و گوهر است
    خاک دشتت بهتر از زر است
    مهرت از دل کی برون کنم
    برگو بی مهر تو چون کنم
    تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
    نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
    مهر تو چون شد پیشه ام
    دور از تو نیست، اندیشه ام
    در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
    پاینده باد خاک ایران ما


    ایران ای خرم بهشت من
    روشن از تو سرنوشت من
    گر آتش بارد به پیکرم
    جز مهرت بر دل نپرورم
    از … آب و خاک و مهر تو سرشته شد دلم
    مهرت ار برون رود چه می شود دلم
    مهر تو چون شد پیشه ام
    دور از تو نیست اندیشه ام
    در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
    پاینده باد خاک ایران ما




  20. 4 کاربر از پست مفید mohseni1353 سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
جدید ترین اخبار و تحلیل ها را در کانال ما دریافت کنید: @adantahlil